روزگار دلخوشی

خاطرات و اشعار و مطالب ادبی

روزگار دلخوشی

خاطرات و اشعار و مطالب ادبی

عصیان ظالمان


 

ظالمان را بین که خودهر گونه عصیان می کنند
لیک بـرهر بینوائی حکم زنـدان مـی کنند
همچو موشان رخنه هـا درخـانـهٴ دین کرده اند 
خبث ذات خویش را چون گربه پنهان می کنند
خـرمنـی را از برای یک خوشـه آ تش می زنند 
خوان وخـانه سرنگون ازبهریک خوان می کنند
روز و شب دستی بـرای مـال مـردم می کشند 
هر زمان سجده به دونان از پـی نان می کنند
طعنه ها هر لحظه بر دیـن یهــودی می زنند 
حیله ها با گبر و تـرسـا و مسـلمان مـی کنند 
باچنین افعال هم دم از شریـعت مـی زننــد
با چنین اعمـال هم دعــوی ایمـان می کنند
معتقد هستند ا گر بر مـردن و حشر و حسـاب
پس چر ا در زندگی این گونـه طغیان می کنند 
از پی هـر فلس نفسـی را به کشتن مـی دهند
از پی یک شمع جمعی را پریشــان می کنند
عندلیب روح را منزل به زندان می دهند
آشیان زاغ را در باغ و بستان می کنند

میرزا علی اشرف عندلیب لاهیجانی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.